تبليغاتX

يا رحمة الله الواسعه

monadianghadir علی ولی الله
وعده شیعیان جهان روز عید سعید غدیر خم ساعت 11 صبح همنوا با رسول الله با ندای علی ولی الله

بسم اللّه الرحمن الرحیم و الصّلوة و السّلام علی خیر خلقه محمّدٍ و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین

 و لعنة الدائمة علی اعدائهم و مخالفیهم و معاندیهم و مبغضیهم و منکری فضائلهم و مناقبهم  

من الآن الی قیام یوم الدین آمین یا رب العالمین . 


دانلود فایل pps ويژه ايام محرم


يا‌علي‌بن‌الحسين

وبژه نامه تبیان


در بيان توصيه ي آن مقتداي انام و سيد و سرور خاص و عام، خواهر خود را از تيمار بيمار خوداعني گرامي فرزند و والا‌امام‌السّيد‌السّجاد، زين العبدين عليه‌السلام و تفويض1 بعضي ودايع كه به آن حضرت برساند:

باز دل را نوبت بيماري ست

اي پرستاران زمان ياري ست

جستجويي از گرفتاران كنيد

پرسشي از حال بيماران كنيد

عاشقي پيداست از زاري دل

نيست بيماري چو بيماريّ دل

پاي تا فرقش گرفتار تب است

سرگران از ذكر يارب يا رب ست

رنگش از صفراي سودا، زرد شد

پاي تا سر مبتلاي درد شد

چشم بيماران كه تان، فرهماست

اندر اينجا روي صحبت با شماست

هركه را اينجا دلي بيمار هست

با خبر زآن ناله هاي زار هست

مي دهد ياد از زماني كآن امام

سرور دين، مقتداي خاص و عام

خواهرش را بر سر زانو نشاند

پس گلاب از اشك بر رويش فشاند

گفت: اي خواهر چو برگشتي زراه

از ميان رزمگه تا خيمه گاه

جان بقربان تن بيمار او

دل فداي ناله هاي زار او

بسته ي بند غمش، جسم نزار

بسته ي بند ولايش صد هزار

در دل شب گر زدل آهي كند

ناله يي گر در سحر‌گاهي كند1

زآن موسس اين مقرنس2 طاق راست

زآن مروّج اين، افس و آفاق راست

جانفشاني را فتاده محتضر

جانستاني را ستاده منتظر

پرسشي كن حال بيمار مرا

جستجويي، كن گرفتار مرا

زآستين اشكش زصورت پاك كن

دور از آن رخساره گرد و خاك كن

با تفقّد برگشا بند دلش

عقده يي گر هست در دل، بگسلش

گر بود بي هوش، باز آرش به هوش

درّ و حدت اندر آويزش به گوش

آن چه از لوح ضميرت جلوه كرد

جلوه ده بر لوح آن سلطان فرد

هرچه نقش صفحه ي خاطر مراست

وآنچه ثبت سينه ي عاطر‌2 مراست

جمله را بر سينه اش افشانده‌ام

از الف تا يا، به گوشش خوانده‌ام

اين وديعت را پس از من، حامل اوست

بعد من در راه وحدت كامل اوست

اتحاد ما ندارد حدّ و حصر

او حسين وقت و من سجّاد عصر

 من كيم؟ خورشيد، او كي؟ آفتاب

در ميان بيماري اوشد حجاب

واسطه اندر ميان ما تويي

بزم وحدت را نمي گنجد دويي

عين هم هستيم ما بي كمّ و كاست

درحقيقت وسطه هم عين ماست

قطب بايد، گردش افلاك را

محوري بايد سكون خاك را

چشم بر ميدان گمار اي هوشمند

چون من افتادم، تو او را كن بلند

كن خبر آن محيي اموات را

ده قيام آن قائم بالذات را

پس وداع خاهر غمديده كرد

شد روان و خون روان از ديده كرد

ذوالجناح عشقش اندر زير ران

در روش،‌گامي به دل گامي به جان

گر بظاهر، گامزن در فرش بود

ليك در باطن، روان در عرش بود

در زمين ارچند بودي، رهنورد

ليك سرمه، چشم كروبيّش كرد

داد جولان و سخن كوتاه شد

دوست را، وارد بقربانگاه شد

گنجينة‌الاسرار، عمان‌ساماني


پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله میفرماید:
        هان اى مردم ! آن چنانكه شايسته است حسين عليه السلام را بشناسيد و همانگونه كه خدايش او را بر همگان امتياز و برترى بخشيده است برترش ‍ داريد.

        امام جعفر صادق عليه السلام به ابان بن تغلب میفرماید : آه كشيدن كسى كه براى مظلوميت ما غمگين باشد تسبيح است و اندوه وى براى ما عبادت است و پنهان داشتن سر ما جهاد در راه خداست آن گاه فرمود: بايد اين حديث با آب طلا نوشته شود.

        صالح متقى جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى سيدهادى روضاتى نوه آية اللّه سيد حبيب اللّه روضاتى (رضوان اللّه تعالى عليه ) در راه جمكران برايم نقل فرمود:
يكى از خويشان (موسوى الكاظمى ) كه مردى با اخلاص و يكى از روضه خوانهاى آقا ابا عبداللّه الحسين - عليه السلام - بود (در اصفهان ) و هر جا مجلسى از حضرت سيّد الشّهداء- عليه السلام - از او دعوت مى كردند مى رفت از دنيا رحلت نمود.

چند شب پيش خواب او را ديدم كه بالاى منبرى است و تمام علماء پاى منبر ايشان هستند و مى فرمايند اين است مقام كسى كه استغفار و طلب رحمت زياد كند و اين است مقام كسى كه براى امام حسين - عليه السلام - گريه كند. 


 فطرس شفا یافته گهواره امام حسین علیه السلام

 

فطرس كه بود؟

        جبرئيل هنگام فرود براى تبريك ولادت امام حسين از جزيره اى عبور كرد، در آن جزيره به فرشته اى كه فطرس نام داشت و از حاملان عرش بود برخورد نمود.
فطرس چون در يكى از اوامر خداوندى تاخير و سهل انگارى كرده بود، در آن جزيره محبوس شده و بال هايش شكسته شده بود، آن زمان كه امام حسين - عليه السلام - به دنيا آمد، نزديك به هفتصد سال بود كه فطرس ‍ زندانى آن جزيره بودو مشغول به عبادت خداوند.
طبق روايتى ديگر خداوند فطرس را ميان عذاب آخرت مخير گردانيد و فطرس عذاب دنيا را اختيار كرد، خداوند نيز او را به وسيله مژه هاى چشمانش در آن جزيره به حالت معلق در آورد، هيچ جاندارى ساكن آن جزيره نبود و پيوسته از زير او بوى بدى بلند مى شد.

خواهش فطرس از جبرئيل

        فطرس زمانى كه ديد جبرئيل همراه ملائكه به زمين نزول مى كنند، از جبرئيل پرسيده : كجا مى رويد؟

او گفت : خداوند به حضرت محمد مصطفى نعمتى ارزانى فرموده و مرا فرستاده تا به آن حضرت تبريك و تهنيت گويم .

فطرس گفت : اى جبرائيل ! من را نيز همراه خود ببر، شايد كه آن حضرت براى من دعايى كند و حق تعالى از خطا و گناه من درگذرد.

آمدن فطرس خدمت پيامبر  

        جبرئيل همراه فطرس خدمت پيامبر رسيد، پس از عرض سلام و تبريك، شرح حال فطرس را براى پيامبر بازگو نمود، پيامبر فرمودند: به او بگو كه خودش را به اين مولود مبارك بمالد و به جايگاه خود باز گردد.

باز يافتن سلامتى  

        فطرس خود را به بدن شريف حسين ماليد، در اين هنگام بود كه بال هايش ‍ در آمدند و در حالى كه اين كلمات را مى گفت ، به سوى بالا عروج نمود، او گفت : يا رسول الله ! به زودى اين امت تو، اين مولود را شهيد مى كنند و از اين جهت كه فرزند تو بر من منت نهاد، من نيز به جبران آن ، زيارت و سلام زائرينش را به او مى رسانم و هر كس كه بر او صلوات فرستد، من اين صلوات را به او مى رسانم

فطرس ، آزاده شده امام حسين  

طبق روايتى ديگر هنگامى كه فطرس به سمت آسمان عروج مى نمود، اين سخنان را مى گفت : كيست همانند و همتاى من كه آزاد شده حسين بن على و فاطمه و محمد هستم .


شعر خوانی و روضه امام حسین علیه السلام

روضه امام حسین علیه السلام

سینه زنی – سیدی یا مظلوم یا ابا عبدالله

سینه زنی واحد – تو غرق خون و زینب خسته در اضطراب

سینه زنی دو دمه -( امشبی را شه دین در حرمش مهمان است، مکن ای صبح طلوع)( ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است، مکن ای صبح طلوع)

سینه زنی شور – شب عاشورا


باز از ميخانه، دل بويي شنيد
گوشش از مستان، هياهويي شنيد
دوستان را رفت، ذكر از دوستان
پيل را ياد آمد از هندوستان
خاصه آن بزم محبان را، حبيب
گلشن اهل صفا، عندليب
اصفهان را عندليب گلشن اوست
دراخوت گشته مخصوص من اوست
دستي اين دست زكار افتاده را
همتي اين يار بار افتاده را
تا كه بر منزل رساند بار را
پر كند گنجينه الاسرار را
شوري اندر زمره ي ناس آور
در ميان، ذكري ز عباس آورد
نيست صاحب همتي در نشاتين
همقدم عباس را، بعد از حسين
در هواداري آن شاه الست
جمله را يك دست بوده او را دو دست
برگرفته از تبیان

دانلود مداحی ویژه تاسوعا

 


        از حاج محمد حسین کمپانی نقل شده است : که به کربلا مشرف شدم  . آمدم زیارت حضرت ابوالفضل دیدم یک عرب دهاتی ، با زنش جوانی را به کول کشیده اند و آن زن هم پشت این جوان را گرفته تا نیفتد واین جوان ابداً حس ندارد  . گذاشتندش پای ضریح با هم زمزمه کردند که مرده است  .درازش کردند رو به قبله من آمدم جلو دست زدم به بدن ، دیدم سرد است گفتم ای داد غسل میت بر من واجب شد  . چرا مرده را آورده اند اینجا گذاشته اند ! پدر رویش را کرد به قبر آقا ابوالفضل ، گفت ابوفاضل ! من بچه نداشتم ، آمدم پیش تو بچه خواستم این بچه را به من دادی ، حالا جوانمرگ شده از من گرفته ای باید زنده اش کنی  . اگر این بچه را به من بر نگردانی دیگر با تو آشتی نمی کنم  . حاج محمد حسین می گوید که شب جمعه بود و من توی ذهنم گذشت که مردم عوام چه تقاضا هایی دارند  . آن هم نه از امام ، از امام زاده  . عوامند ، نادانند و نمی فهمند  . با هیچ قاعده ای جور در نمی آید  . آمدم خانه ، خوابیدم  . وقتی خوابیدم خواب دیدم صحن آقا سیدالشهدا مملو از انبیا و اولیا است  .همه نشسته اند ، یک منبر گذاشته اند  . در صدر منبر خاتم الانبیا نشسته است  . همه نشسته اند پای منبر ، دو نفر بر پا هستند  . جز درب صحن ، همه ی درهای دیگر را بسته اند یک جوان خیلی رشید ایستاده و نظم مجلس را خوب برقرار می کند  . وقتی انبیا می آیند او مقام می دهد  . می گوید این آن ور و آن این ور بنشیند  . یک آقایی هم پای منبر ایستاده که من متوجه شدم آقایی که پای منبر ایستاده ، آقا سیدالشهدا و آقایی که دم صحن ایستاده آقا ابوالفضل است  . گفت من هم از دور تماشا می کردم  . اما توی این صحن راهم ندادند  . دیدم آن جوان از در صحن آمد نزدیک این جوانی که ایستاده بود ، یک چیزی در گوش این جوان گفت  . رسول الله فرمودند : حسین جان چه شده است ؟ مطلب چی است ؟ آقا سیدالشهدا حرف را به رسول الله گفتند ، من صدای رسول الله را شنیدم و در ذهنم منتقل شد  . فرمودند : نه نه ! عمرش به سر آمده و مرده  . من فهمیدم جوانی را می گویند که دیشب آوردند اینجا ، که در بیداری دیدم  . حرف را آقا سیدالشهدا به آقا ابوالفضل گفتند  . آقا ابوالفضل گریه اش گرفت  . امام حسین فرمودند : برادرم برای چه گریه می کنی ؟ من شنیدم که آقا ابوالفضل به برادرش گفتند : یا حسین جان ! به جدم رسول خدا بگو یا لقب باب الحوائج را از روی من بردارد یا اینهایی که آمده اند اینجا به امیدی آمده اند ، اینها حاجتشان را بگیرند  . سیدالشهدا به رسول الله صلی الله علیه و آله مطلب را نقل کردند رسول خدا فرمود : والله لقب را بر نمی دارم و این لقب را خدا قرار داده است به برادرت  . به ابوالفضل بگو ، آن مرده خوب شد  . من از خواب پریدم گفتم خواب است و خواب که حجت نیست . برای آن که ببینم این خواب درست است ، بروم شب جمعه حرم حضرت ابوالفضل ، ببینم چه خبر است  . از خانه بیرون آمدم توی کوچه ها راه افتادم  . وارد صحن که شدم دیدم که صحن شلوغ است . رفتم توی رواق دیدم جوان را حلقه کرده اند و دارند می آورند  . و همه می گویند : ما خودمان دیدیم مرده بود و حالا بلند شده ، راه افتاده است . به ((احمد امین)) این قضیه را نقل کردند . از ایشان پرسیدند اینجور چیزی نقل کرده اند درست  است ؟ گفت این جوان را می شناسم او در حال حاضر از طرف سفارت عراق در یک جایی کارمند است و الان زنده است  .


         آقایی می آمد هر شب جمعه  کربلا، حرم حضرت ابوالفضل کم می رفت و بیشتر حرم حضرت سیدالشهدا می رفت . صدیقه طاهره سلام الله علیها را در خواب دید خانم فرمودند: برای چه زیارت پسر ما نمی آیی؟ عرض کرد: همیشه مشرف هستم . همیشه می آیم زیارت فرزند شما. فرمودند: مراد ما آن پسر دیگر مان است. کدام پسرتان؟ آن آقازاده ی شما مدینه اند و من توفیق پیدا نکرده ام. فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: پسرم عباس را می گویم، تو به ما جفا می کنی که به زیارت پسرمان ابوالفضل علیه السلام نمی آیی  .

 

                                                                                       برگرفته از کتاب روزه عارفان

شعر خوانی و روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

روضه حضرت عباس (ع)

سینه زنی- ای داروی دردهای ما، بوی پیراهنت، یا حضرت مشکل گشا، دستم به دامنت

سینه زنی شور – الا العباس واویلا حسین تنهاست واویلا

سینه زنی دو دمه -( به خیمه قحط آب است، همه دلها کباب است، علی اصغر به دامان رباب است) (اتش بالا گرفته، دل سقا گرفته، که لبها تشنه ی یک جرعه آب است)

سینه زنی شور – اباالفضل اباالفضل


وقتی از داننده ایی کردم سوال
که مرا آگه کن ای دانای حال

باهمه سعیی که در رفتن نمود
رجعت اکبر زمیدان از چه بود ؟

اینکه می گویند: بود از بهر آب
شوق آب آورد او را سوی باب

خود همی دید اینکه طفلان از عطش
هر یکی در گوشه ای بنموده غش

تیغ زیر دست و زیر پا ، عقاب
موج زن شطش به پیش رو ، زآب

بایدش روآوریدن سوی شط
خویش را درشط درافکندن چو بط

گر در این رازی است ای دانای راز
دامن این راز را میکن فراز

گفت: چون جمشید نقش جام زد
پس صلا بر خیل درد آشام زد

هفت خط آن جام را ترتیب داد
هر یکی را گونه گون نامی نهاد

پس نمود از روی حکمت ، اختیار
ساقی داننده ایی کامل عیار

در کفش معیار وجد و ابتهاج
باده خوران را شناسای مزاج

مجلسی آراست مانند بهشت
وندراو ترتیب و قانونی بهشت

جمع در او ، کهتر و مهتر همه
بر خط ساقی نهاده ، سرهمه

جام را چون ساقی درآوردی به دور
از فرودینه خطش تا خط جور

هیچ کس را جای طعن و دق نبود
از خط او سرکشیدن ، حق نبود

آری از قسمت نمی باید گریخت
عین الطاف ست ساقی هرچه ریخت

ور یکی را حال دیگرگون شدی
اختلاف اندر مزاج افزون شدی

جستی از آن دار عشرت ؛ انحراف
دیگرش رخصت نبودی انصراف

ور یکی زآنان معربد خو شدی
از سر مستی پریشان گو شدی

از طریق عقل هشتی پا برون
همرهی کردی زمستی با جنون

لاجرم صد گونه شرم و انفعال
ساقی آن بزم را گشتی ، وبال

جمله را بودی از آن دارالامان
تا به سر منزل رسانیدن ، ضمان

کس نیاوردی برآوردن نفس
دست ، آنجا دست ساقی بود و بس

لاجرم فعّال های مایرید
لحظه ای غافل نمانند از مرید

همّت خود ، بدرقه ی راهش کنند
خطره یی گر رفت ، آگاهش کنند

تند اگر راند ، عنان گیرش  شوند
کند اگر ماند ، به تدبیرش شوند

ساقی بزم حقیقت بین تو باز
کی کم ست از ساقی بزم مجاز؟:

اکبر آمد العطش گویان زراه
از میان رزمگه تا پیش شاه

کی پدر جان ، از عطش افسرده ام
می ندانم زنده ام یا مرده ام

این عطش رمزست و.عارف واقف ست
سرّ حق ست این و عشقش کاشف ست

دید شاه  دین که سلطان هدی ست
اکبر خود را که لبریز از خداست

عشق پاکش را ، بنای سرکشی است
آب و خاکش را هوای آتشی است

شورش صهبای عشقش ، در سر است
مستیش از دیگران افزون تر است

اینک از مجلس جدایی می کند
فاش دعویّ خدایی می کند

مغز بر خود می شکافد ، پوست را
فاش می سازد حدیث دوست را

محکمی در اصل او از فرع اوست
لیک عنوانش ، خلاف شرع اوست

پس سلیمان بر دهانش بوسه داد
اندک اندک خاتمش بر لب نهاد

مهر آن لب های گوهرپاش کرد
تا نیارد سرّ حق را فاش کرد

( هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوخنتند )

دانلود مداحی ویژه هشتم محرم


در بيان شهادت حضرت علی اصغر (ع)

پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب سلام الله عليه فرمود كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعين تيری انداخت و بر گلوی آن طفل رسيد و او را شهيد كرد. و باين مصيبت اشاره كرده شاعر در اين شعر:

فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً

وَ مُنْعَطِفِ اَهْوي لِتَقْبيلِ طِفْلِهِ

پس آن كودك را به خواهر داد، زينب سلام الله عليه او را گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام كفهاي خود را زير خون گرفت همينكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود زيرا كه خدا نگران است.

سبط ابن جوزي در تذكره از هشام بن محمد كلبي نقل كرده كه چون حضرت امام حسين عليه السلام ديد كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجيد را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در ميان لشكر ندا كرد:

بَيْني وَ بَيْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدي مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّي الله عَلَيْه و الِهِ.

اي قوم براي چه خون مرا حلال مي‌دانيد آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ آيا به شما نرسيد قول جدم در حق من و برادرم حسن عليه السلام.

هذانِ سَيّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.

در اين هنگام كه با آن قوم احتجاج مي‌نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلي از اولاد خود كه از شدت تشنگي مي‌گريست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:

يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.

اي لشكر اگر بر من رحم نمي‌كنيد پس بر اين طفل رحم كنيد، پس مردي از ايشان تيري به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسين عليه السلام شروع كرد به گريستن و گفت اي خدا حكم كن بين ما و بين قومي كه خواندند ما را كه ياري كنند بر ما پس كشتند ما را، پس ندائي از هوا آمد كه بگذار او را يا حسين كه از براي او مرضع يعني دايه‌ايست در بهشت.

در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.

طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح مي‌كرد خون را بر او و مي‌گفت: اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.

برگرفته از سایت امام حسین علیه السلام

دانلود مداحی ویژه هفتم محرم


هیچ میدانی تو ای صاحب یقین

چیست اینجا سرِّ خرق آستین؟

آستین وهم او را خرق کرد

حق و باطل را بَرِ او فرق کرد

التیام از خرق او وز خرق هاست

فرق ها از  فرق او تا فرق هاست

یعنی آگه شو که ما پاینده ایم

تا ابد ما تازه ایم و زنده ایم

فارغ آمد ذات ما زفسردگی

نیست ما را کهنگی و مردگی

ناجی آن کو راه ما را سالک است

غیر ما هر چیز بینی هالک است

عار داریم از حیات مستعار

کشته گشتن هست ما را اعتبار

هم فنا را هم بقا را رونقیم

فانی اندر حق و باقی در حقیم

گر به صورت جان به جانان می دهیم

هم به معنی مرده را جان می دهیم

گر به صورت غایب از هر ناظریم

لیک در معنی به هر جا حاضریم

متصل با بحر و خارج چون حباب

دوست را هستیم در تحت قباب

عارف ما نیست غیر از او هیچ کس

هم چنین ما عارف اوییم و بس

آن ودیعت کز حسین بُد در دلش

و آنچه محفوظ از ولی کاملش

با عروس خویش گفت او شمه یی

خواند اندر گوش او شرذمه یی

فیض یابی،فیض بخشیدن گرفت

وقت را دید و درخشیدن گرفت

یک جهت شد از پی طی جهات

آستین افشان به یکسر ممکنات

دانلود مداحی ویژه ششم محرم


 

        در اين روز عبيداالله‌بن‌زياد لعنة‌الله‌عليه، شخصي به نام شبث‌بن‌ربعي را به همراه يك هزار نفر به طرف كربلا گسيل داد. ابن زياد در اين روز دستور داد تا شخصي به نام زجر‌بن‌قيس ه همراه 500 نفر بر سر راه كربلا بايستد و هركسي را كه قصد ياري امام حسين عليه‌السلام را داشته و بخواهد به سپاه امام عليه‌السلام ملحق شود، به قتل برساند.در اين روز با تمام محدوديت هايي كه براي پيوستن افراد به سپاه امام عليه‌السلام صورت گرفت، مردي به نام عامر بن ابي سلامه به سپاه امام عليه‌السلام پيوست و در روز عاشورا به شهادت رسيد؛ سلامٌ علي مَنّ اتّبع الهِِِدي.

دانلود مداحی ویژه پنجم محرم


        در روز چهارم محرم، عبيدالله‌بن‌زياد عليه‌العنة مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنراني نمود و ضمن آن مردم را براي شركت در جنگ با امام‌حسين‌عليه‌السلام رشويق و ترغيب نمود.به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند آز: شمر‌بن‌ذي‌الجوشن با چهر هزار نفر؛ يزيد‌بن‌ركاب‌كلبي با دو هزار نفر؛ حصين‌بن نمير با چهار هزار نفر؛‌ مضاير بن رهينه مازني با سه هزار نفر(لعنة‌الله‌عليهم‌اجمعين) به سپاه ابن سعد ملعون پيوستند.

        بی نتیجه ماندن مذاکره حضرت سیدالشهدا علیه السلام با عمر بن سعد لعنت الله علیه برای وادار کردن لشکر وی به ترک جنگ و دعوت او و لشکرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

برگرفته از سایت خبری  جهان نيوز

دانلو مداحی ویژه چهارم محرم


        "عمر‌بن‌سعد" لعنت‌الله‌عليه یک روز پس از ورود امام علیه‌السلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد. امام حسین علیه‌السلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع می شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آن ها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان کنند.

        در این روز عمر‌بن‌سعد لعنت‌الله‌علیه فردی به نام کثیر‌بن‌عبدالله – که مردی گستاخ بود – را نزد امام علیه‌السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. کثیر‌بن‌عبدالله به عمر‌بن‌سعد لعنت‌الله‌علیهما گفت: اگر بخواهد در همین ملاقات حضرت را به شهادت می رساند؛ ولی ابن‌سعد نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم. هنگامی که وی نزدیک خیام رسید، "ابوثمامه صیداوی" – همان کسی که روز عاشورا نماز را یادآوری کرد و حضرت او را دعا کردند – نزد امام حسین علیه‌السلام بود. همین که او را دید رو به امام عرض کرد: این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلوآمد و گفت: شمشیرت را کنار بگذار و نزد امام حسین علیه‌السلام برو، گفت: هرگز، چنین نمی کنم. پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام علیه‌السلام ببرم، تو مرد زشتکاری هستی و من نمی گذارم بر امام وارد شوی. او برگشت و ماجرا را برای ابن سعد علیهماالعنة بازگو کرد. سرانجام ابن سعد علیه‌العنة با فرستادن پیکی دیگر از امام علیه‌السلام پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟ حضرت در جواب فرمودند: "مردم کوفه مرا دعوت کرده اند و پیمان بسته اند، به سوی کوفه می روم و اگر خوش ندارید بازمی گردم... ."

دانلود مداحی ویژه سوم محرم


        امام حسين عليه السلام روز پنجشنبه دوم محرم‌الحرام سال 61 هجري به كربلا واردشدند. عالم بزرگوار سيد‌بن‌طاووس نقل كرده است كه: امام حسين چون به كربلا رسيدند، پرسيدند: نام اين سرزمين چيست؟ همين كه نام كربلا را شنيدند، فرمودند: اين مكان جاي فرود آمدن ما و ريختن خون ما و جايگاه قبور ماست. اين خبر را جدم رسول‌خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به من داده است.

        در اين روز امام عليه السلام به اهل كوفه نامه‌اي نوشتند و گروهي از بزرگان كوفه را - كه مورد اعتماد حضرت بودند - از حضور خود در كربلا آگاه نمودند. خضرت نامه را به "قيس‌بن‌مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود. اما ستمگران پليد اين سفير جوانمرد امام عليه السلام را دستگير كرده و به شهادت رساندند. زماني كه خبر شهادت قيس به امام عليه السلام رسيد، حضرت گريستند، و اشك بر گونه مباركشان جاري شد و فرمودند: " اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَ لِشيعَتِنا عِنْدكَ مَنْزلاً كَريما واجْمَعْ بَينَنا وَ بَينَهُمْ فِي مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، انَّكَ عَلي كُلِّ شَيئٍ قَدير؛ خداوندا براي ما و شيعيان ما در نزد خود قرار‌گاه والايي قرار ده و ما را با آنان در جايگاهي از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاري توانايي.

        در اين روز حر ضمن نامه اي عبيد‌الله‌بن‌زياد لعنت الله عليه را از ورود امام حسين عليه السلام به كربلا آگاه نمود.

 دانلود مداحی ویژه دوم محرم


        روايت شده كه ريان‌بن‌شبيب در مثل چنين روزي به حضرت امام‌رضا عليه السلام وارد شد، آن حضرت فرمودند: اي پسر شبيب  اين روز، روزه هستي؟ عرض كرد: خير. فرمود: امروز روزي است كه خق تعالي دعاي حضرت زكريا را درآن مستجاب فرموده، پس هركه در اين روز، روزه بدارد و خدا را بخواند خداوند دعاي او را مستجماب مي كند، چنان كه دعاي زكريا را مستجاب فرموده الخ.

دانلود مداحی ویژه اول محرم